تبليغاتX
شعر و ترانه
شب است و در چشمان ما موج می زند ناباوری

روحـم نمی دانم  چرا  هر شـب  پریـشان  می شود

زندان  تن را می درد  باز هم  به  زندان  می شود

گویا که  دردی جان گداز از زخم  دیرین  می کشد

زخمی  که  در اعماق دل  همواره  پـنهان  می شود

روحم   نمی دانم  چـرا  با خود  چنیـن  بد  می کند

یک شب به رویا می رود همچون امیـران می شود

یک شب به کابوسی مهیب ، دیو دیده الکن می شود

یک  شب  که  با  ناباوری  حامی  دزدان  می شود!

روحم  به  بیـداری  چـنان جنگـیده  با  صدها  فـساد

چون دزد و سارق کی به خواب دست بوس شاهان می شود؟

کی  چون امیر در ناز و نعمت با مهان  سر می کند؟

غم های  مردم  دیده کی  خود  چون  پلیدان می شود؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:19  توسط میثم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همه شعر های این وبلاگ از خودمه
شعر گفتن رو دوست دارم
دوست دارم حرف هام رو توی شعر بزنم...
اینجوری راحت ترم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
شهریور 1385
پیوندها
برتر از پرواز
مونا برزویی
نت به نت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM